پنج شنبه 03 اسفند 1396
تاریخ انتشار : 14 شهریور 1396 - 06:45:20
تهران نباید « شهر سیاسی» باشد
تهران نباید « شهر سیاسی» باشد

هومان دوراندیش- با کنار رفتن محمدباقر قالیباف از شهرداری تهران و روی کار آمدن محمدعلی نجفی، پایتخت ایران وارد فصل تازه‌ای می‌شود که پایانش ناپیداست. بسیاری مدیریت 12 ساله قالیباف بر شهر تهران را دوره‌ای منفی در تاریخ تهران می‌دانند و بسیاری هم معتقدند قالیباف خدمتگزاری کوشا و پرکار برای این پایتخت بیمار بود. تقی آزاد ارمکی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، در مجموع منتقد قالیباف است اما در ذکر نکات مثبت عملکرد او نیز امساک نمی‌ورزد. وی در این گفت‌وگو وجوه مهم کارنامه قالیباف، مشکلات اصلی تهران و بایدها و نبایدهای شهردار جدید را تشریح می‌کند.

 

الان که شهردار تهران عوض شده، طبیعتا بحث کارنامه قالیباف هم مطرح است. شما مهم‌ترین وجوه مثبت و منفی کارنامه قالیباف در شهرداری تهران را چه می‌دانید؟

مدیریت طولانی‌مدت یکی از وجوه مثبت حضور قالیباف در شهرداری تهران بوده. چون همین امر امکان داوری درباره عملکرد او را فراهم می‌کند. کسی که دو سال شهردار تهران باشد، چندان نمی‌توان درباره عملکردش داوری کرد. بعد از انقلاب، در بین شهرداران تهران، فقط درباره عملکرد کرباسچی و قالیباف می‌توان داوری دقیق کرد چراکه در همه عرصه‌های شهر تهران وارد شدند. دومین وجه مثبت، ناشی از این بود که قالیباف سودای ریاست‌جمهوری داشت و به همین دلیل مطالعات فرهنگی و اجتماعی درباره شهر تهران برای شهرداری مهم شد. همین گرایش زمینه‌ساز جذب و رشد پژوهشگران فرهنگی و اجتماعی در شهرداری تهران شد.

ببخشید، قالیباف این کار را با انگیزه اطلاع از راه‌های جذب نیروهای اجتماعی غیر اصولگرا انجام می‌داد؟

نه، می‌خواست وجهه غیر نظامی پیدا کند و در آینده رییس‌جمهوری باشد که با حوزه‌های فرهنگ و اجتماع آشنایی عمیقی دارد. اما نتیجه این رویکرد قالیباف این شد که مطالعات فرهنگی و اجتماعی در شهرداری تهران اهمیت پیدا کند. شاید دوره مدیریت قالیباف، یکی از بهترین دوره‌های پژوهش شهری و اجتماعی و فرهنگی در شهرداری تهران باشد. پژوهشگران خوبی هم در این زمینه تربیت شدند و مطالعات مفیدی هم انجام دادند. اما سومین وجه مثبت کارنامه قالیباف این بود که در این 12 سال تکلیف شهر تهران معلوم شد. قالیباف هر کاری که می‌شد در شهر انجام دهد، انجام داد. اتوبان و جاده ساخت، فروشگاه‌های بزرگ درست کرد، شهر را به حاشیه‌اش وصل کرد و در واقع هر کار بزرگ مثبت یا منفی‌ای که از دستش برمی‌آمد، انجام داد.

تکلیف تهران معلوم شد، دقیقا یعنی چه؟

یعنی هیچ جایی برای تصمیم‌گیری در زمینه امور کلان برای تهران باقی نگذاشته است. از این حیث، همه اوج‌ها و فرودها را خود قالیباف پشت سر گذاشته و دیگر شهردار جدید نمی‌تواند بگوید من می‌خواهم شهر را به سمت غرب یا شمال یا آسمان توسعه دهم! منظورم این است که از حیث ساخت‌وساز دیگر امکان هیچ نوع تصمیم‌گیری و توسعه‌ای در شهر تهران وجود ندارد. از اینجا به بعد است که وجوه منفی کارنامه قالیباف ظاهر می‌شود.

مهم‌ترین وجوه منفی چه بود؟

نگاه قالیباف به شهر، نگاه متاثر از «جبهه و جنگ» بود نه متاثر از یک بینش مدنی. قالیباف اصلا تهران را دوست نداشت و به همین دلیل به مداخله‌گری هر نیرویی در امور شهر تهران، مجوز می‌داد و حتی کمک می‌کرد. در دوران قالیباف، دعوایی بر سر از بین بردن جنگل‌ها و فضای سبز اطراف تهران راه افتاد. فضاهای سبز زیادی را از بین بردند و به جایش خانه‌سازی کردند و شهرداری تهران هم مشکلی با این روند نداشت. عشق به شهر، در مدیران ارشد شهرداری تهران وجود نداشت و تهران روز‌به‌روز بزرگ‌تر و پرآسیب‌تر شد. تهران الان احتمالا پرمساله‌ترین و پرآسیب‌ترین شهر خاورمیانه است. منشا این وضع، دوران مدیریت قالیباف بود. دومین وجه منفی کارنامه قالیباف، یکسان‌سازی اجتماعی، فرهنگی، مهندسی و کالبدی تهران بود. یعنی شما تمایزی بین منطقه‌های شهری تهران نمی‌بینید. همه منطقه‌ها مثل هم در حال رشد و سرشار از خانه‌سازی‌اند. در نتیجه این رویکرد، شهر نه تنها هر روز بزرگ‌تر شد بلکه فرصت نفس کشیدن را هم از دست داد. یعنی اجازه ندادند این شهر مدتی رشد نکند و برای خودش نفس بکشد تا بتوان سر فرصت و با مدیریت علمی، مشکلاتش را کاهش داد و حل و فصل کرد. شهردار تهران چنان گرد و غباری برپا کرد که الان هیچ مساله‌ای را نمی‌توان تشخیص داد و هیچ تصمیم درستی هم نمی‌توان برای تهران اتخاذ کرد. این سومین وجه منفی کارنامه قالیباف است که امکان تصمیم‌گیری مشخص و معینی برای شهردار بعد از خودش باقی نگذاشته است.

زمانی که قالیباف تازه شهردار شده بود، اعلام کرد توسعه جغرافیایی تهران باید متوقف شود، اما در عمل این طور نشد. اما چه تضمینی وجود دارد که از این به بعد هم رو به شرق و غرب گسترش نیابد؟

این توسعه جغرافیایی، یکی از بدترین وجوه کارنامه شهرداری در 12 سال گذشته بود و موجب شد همه حاشیه‌های تهران به تهران وصل شود. یعنی تهران یک محدوده و مفهومی داشت که با اتصال حاشیه‌ها به این شهر، آن محدوده و مفهوم لوث شد. ما می‌گوییم این جا تهران است، آنجا اطراف تهران. تهران مختصات و فرهنگ خاص خودش را دارد، اطراف و حواشی تهران هم به همین صورت. اگر قرار باشد مرزی بین تهران و اطراف تهران باقی نماند، تهران معنا و مختصات خودش را از دست می‌دهد. الان هم اگر این روند ادامه پیدا کند، باید قم را هم به تهران وصل کنیم. در حالی که قم برای خودش شهری است و تهران هم شهری دیگر. مرز بین تهران و حاشیه تهران باید مشخص باشد. الان این به‌هم‌ریختگی در آسمان تهران هم وجود دارد. یعنی یک ساختمان 20 طبقه را در کنار یک ساختمان 5 طبقه می‌بینید. فضای بالای سر ما در تهران، زشت و به‌هم‌ریخته و بی‌حساب و کتاب است. این مشکل ناشی از آن است که کل نظام سیاسی کشور در تهران است. تهران یک شهر سیاسی است و همه نهادهای حکومتی در این شهر مستقر شده‌اند. این نهادها هم ساختمان‌های خودشان را لازم دارند. بنابراین به کرات می‌بینید یک ساختمان بسیار بلند در کنار یک ساختمان معمولی قد علم کرده است. تا وقتی که قرار است کل نظام سیاسی ما در تهران مستقر باشد، بعید است شهردار جدید هم بتواند نظم و نظام و سر و شکلی به این شهر بدهد.

فارغ از عملکرد قالیباف، الان مشکلات اصلی شهر تهران چیست؟

اینکه تهران پایتخت ایران است، یکی از اساسی‌ترین مشکلات است. یعنی تهران الان شده است کل ایران. در حالی که این دو تا نباید یکی باشند. مشکل دوم این است که تکلیف نظام طبقاتی و تقسیم کار اجتماعی تهران باید روشن شود. «شهر» اساسا منطقه‌بندی و دیسکورس دوگانه دارد اما در تهران همه‌چیز در همه جا دیده می‌شود. شهر جایی است که در بخش‌هایی از آن خانه‌های ویلایی وجود دارد و بخش‌های دیگری از آن، مناطق کارگری‌اند. اما تهران کنونی برآمده از نوعی نگاه ضد طبقاتی و نوعی ضدیت با تقسیم کار در جامعه شهری است و همین موجب شده که تهران شهری غیر قابل فهم باشد. مشکل سوم این است که مسائل و آسیب‌های جامعه‌شناختی شهر تهران، فراگیر است و در همه جای این شهر دیده می‌شود. شما اگر به پاریس بروید، می‌بینید این منطقه یک مساله دارد و آن یکی منطقه، مساله دیگری دارد. اما در تهران یک مساله اجتماعی را در همه مناطق تهران می‌توان دید. هر مساله‌ای در همه جای شهر جاری و ساری است.

اینکه یک شهردار بخواهد رییس‌جمهور شود، خودش بالقوه نمی‌تواند انگیزه او را در مدیریت خوب افزایش دهد؟

نه. شهرداری که در فکر ریاست‌جمهوری است، «سیاست» را به «شهر» اولویت می‌بخشد. در حالی که او منطقا باید در فکر مدیریت «شهر» باشد. وظیفه شهردار، ذاتا مدنی است نه سیاسی اگر شهرداری پلی برای ریاست‌جمهوری باشد، نقش مدنی شهردار آلوده می‌شود به نقشی سیاسی، و همین سرآغاز بسیاری از مشکلات خواهد شد. آن حرف آقای نجفی، حرف بسیار درستی است و من امیدوارم همه شهرداران بعدی تهران هم از این شعار تبعیت کنند.

آقای نجفی به این نکته هم پرداخته است که شهرداری تهران به این همه رسانه نیاز ندارد. به نظرتان پیامدهای کاهش وسعت امپراتوری رسانه‌ای شهرداری تهران، مثبت است یا منفی؟

مثبت است چراکه وقتی نیروهای یک سازمان یا یک حوزه بیش از حد زیاد می‌شوند، به مسائل غیر واقعی می‌پردازند. شهرداری تهران باید رسانه‌ای داشته باشد که مسائل شهری و فنی تهران را بررسی کند نه مسائل سیاسی کشور را.

یعنی اگر این همه نشریه در خدمت اهداف ذاتی شهرداری تهران باشند، وجودشان بلااشکال است.

بله، این حالت مطلوبی است ولی تا حالا این طور نبوده. دلیلش هم این است که این رسانه‌ها مثل قارچ یکی پس از دیگری سر برآوردند تا شهردار تهران را رییس‌جمهور ایران کنند. این رسانه‌ها برای پرداختن به مسائل شهر تهران ایجاد نشدند. اصلاح وضعیت رسانه‌های شهرداری تهران، یکی از جراحی‌های مهمی است که شهردار جدید تهران باید انجام دهد.

قالیباف و کرباسچی در مجموع هر دو مدرنیست بودند ولی متعلق به دو جناح سیاسی مختلف. چه تفاوت مهمی در مدیریت این دو نفر می‌بینید؟

کرباسچی شهردار شهر کوچک‌تری بود و به همین دلیل اقداماتش بیشتر به چشم می‌آمد. قالیباف تهران بزرگ‌تری را تحویل گرفت و آن را بزرگ‌تر هم کرد. یعنی قالیباف در شهری بسیار بزرگ‌تر از کرباسچی مدیریت می‌کرد. اشکال کار قالیباف این بود که بیشتر به پیرامون تهران توجه کرد ولی کرباسچی بیشتر به درون و مرکزیت شهر. کرباسچی عمدتا کانون تهران را ارتقا داد اما قالیباف رفت به حاشیه تا از این طریق به نیروهای اجتماعی حاشیه‌ای بپردازد. در واقع دو رویکرد و سیاست متفاوت در پیش گرفتند ولی هر دو سعی کردند یک «شهر دیدنی» بسازند. تلاش برای تبدیل کردن تهران به یک شهر دیدنی، برای هر دو نفر مشکل ایجاد کرد. کرباسچی را به دادگاه کشاند و قالیباف را هم دچار شکست سیاسی کرد. شهر تهران باید به چشم اهل فن و اهل نظر بیاید. اگر زیادی دیدنی شود و توجه همه را جلب کند، نیروهای غیرمسوول زیادی در نحوه مدیریت آن دخالت می‌کنند و همین دخالت‌ها موجب کاهش کارآمدی شهرداری تهران می‌شود.

در بین مشکلات ساختاری تهران، به نظر می‌رسد ترافیک و آلودگی هوا با تغییر شهردار کاهش نمی‌یابد.

خیر، اصلا این طور نیست! برای حل این مشکلات متخصص جهانی وجود دارد و بسیاری از شهرهای مهم جهان، موفق شده‌اند از این مشکلات عبور کنند. در تهران اراده‌ای برای حل این مشکلات وجود ندارد. منافع گروه‌های قدرت در شهر تهران، ایجاب می‌کند که به این دو مساله پرداخته نشود. علاوه بر این اگر این دو مشکل را حل کنیم، باید برویم سراغ حل بسیاری از مشکلات دیگر. مثلا مهندسی شهر تهران، که کار مهندسان خودمان است، بسیار مبتذل و احمقانه است! اگر مشکلات مزمن و کلانی مثل آلودگی و ترافیک حل شوند، تازه مهندسی و شهرسازی و مساجد قراضه و دانشگاه‌های پرشمار و مضحک و مراکز پلیس و ده‌ها مشکل دیگر خودنمایی می‌کنند. به نظر من اراده‌ای اعلام نشده وجود دارد برای اینکه آلودگی و ترافیک تهران رفع نشوند تا سایر مسائل و مشکلات تهران همچنان مخفی بمانند.

این حرف‌تان عجیب است چراکه تهران برای جمهوری اسلامی در حکم ام‌القرای جهان اسلام است. حالا چرا نباید ام‌القرای جهان اسلام، هوای پاک داشته باشد و خالی از ترافیک باشد؟

شما بفرمایید در کدام سخنرانی مسوولان کشور ما، مسائل شهر تهران اولویت داشته است؟ مسوولان کشور ما از تهران بدشان می‌آید. این شهر را دوست ندارند و اصلا هم دغدغه حل مشکلاتش را ندارند.

اینکه شهردار جدید تهران بحران هویت سیاسی ندارد، می‌تواند در ارتقای کیفی مدیریت او موثر باشد؟

آقای نجفی داشته‌هایی دارد که برای او امتیاز محسوب می‌شوند. یعنی او جایگاه بالایی در ساختار قدرت داشته و تازه به دوران رسیده نیست. اما همین ویژگی می‌تواند بر شان شهردار بودن او غلبه کند و چنانکه باید و شاید، فعال نباشد. اطرافیان نجفی باید مراقب او باشند تا شهردار تهران تبدیل به یک شیخ برای تهران نشود. شهردار تهران باید حوصله ورود به مسائل جزئی شهر تهران را داشته باشد. شهردار نباید این تلقی را نسبت به خودش داشته باشد که شأن من بالاتر از پرداختن به این یا آن مساله است. چنین خطری بالقوه مدیریت آقای نجفی را تهدید می‌کند.

آقای نجفی، با توجه به تجربیاتش از یکسو و شرایط جسمی‌اش از سوی دیگر، گزینه خوبی برای شهرداری تهران بودند؟

شهر تهران به شهرداری نیاز داشت که قدرت به حاشیه راندن بسیاری از مسائل کاذب تهران را داشته باشد. آقای نجفی چنین قدرتی را دارد چراکه واجد مشروعیت و فاقد بحران هویت است. از این حیث، انتخاب نجفی به عنوان شهردار تهران یک گام بلند است که برای یک سال اول حضور وی در راس شهرداری تهران کفایت می‌کند. ولی بعد از سال اول، مسائل اساسی شهر تهران باید در دستور کار شهرداری قرار بگیرند. حل و فصل این مسائل هم نیازمند اقدامات ریزتر و فنی‌تر و مستلزم مشارکت فعالانه شهردار تهران و تعامل وی با گروه‌های کارشناسی است. من نمی‌دانم آقای نجفی حوصله و انرژی چنین کاری را دارد یا نه. می‌ترسم این کار را به دیگران واگذار کند و ما دوباره شاهد قلع و قمع کردن شهر تهران باشیم.

نجفی باید کدام «مسائل و اولویت‌های کاذب» را از دستور کار خارج کند؟

اول از همه باید امر شهری را از امر سیاسی تفکیک کند. تهران تا از سلطه امر سیاسی بر امر شهری خلاص نشود، جز مرگ راهی برای اصلاح بنیادین ندارد. مثلا ممکن است پس از یک زلزله ویرانگر، این سلطه از بین برود و تهرانی که پس از زلزله ساخته می‌شود، دیگر کل نظام سیاسی را در خود جای ندهد. دومین کار نجفی، باید سامان مجدد نظام شهری در شهر تهران باشد. تهران به منطقه‌بندی جدید نیاز دارد و این منطقه‌بندی جدید باید ربطی با مشاغل و مناسبات اجتماعی شهروندان داشته باشد. سوم، باید معلوم شود که تهران یک شهر اقتصادی است یا تجاری یا فرهنگی یا نماد پیشرفت یا نماد تمدن اسلامی؟ تهران نمی‌تواند نماد همه اینها باشد.

پیشنهاد خود شما کدام است؟

من تهران را به عنوان یک شهر اقتصادی و تجاری پیشنهاد می‌کنم. تهران اصلا نمی‌تواند یک شهر فرهنگی باشد.

یعنی مثل نیویورک؟

بله. تهران فاقد عناصر لازم است برای اینکه یک شهر فرهنگی باشد. تهران پر از «مال» و فروشگاه بزرگ است و تاریخ چندانی هم ندارد. مثلا اصفهان می‌تواند یک شهر فرهنگی باشد.

رابطه شهردار و شورای شهر در دوره آقای قالیباف دموکراتیک نبود چون اکثریت شورای شهر اصولگرا بود و اصولگرایان برجسته‌ای هم نبودند. به نظرتان این‌بار هم رابطه شهردار و شورای شهر غیر دموکراتیک خواهد شد؟

به نظرم رابطه شورای شهر و شهرداری به سرعت قطع خواهد شد چراکه من معتقدم شورای شهر عرصه‌ای می‌شود برای مداخله‌گری این و آن در مدیریت و نظام شهر تهران. در نتیجه بین شهرداری و شورای شهر اصطکاک زیادی ایجاد می‌شود و چون آقای نجفی قصد ریاست‌جمهوری ندارد، ممکن است نخواهد به هر قیمتی در شهرداری بماند. بنابراین اگر تنش بین این دو نهاد زیاد شود، شاید نجفی استعفا کند و برود. اگر هم بماند، رابطه‌ این دو نهاد قطع خواهد شد. در هر صورت امکان ایجاد چنین ارتباط فرسایشی بین شورای شهر و شهردار وجود دارد.

منظورتان از مداخله‌گری، این است که این شورای شهر چندان بازتاب‌دهنده منافع عمومی در شهر تهران نیست و نمایندگی گروه‌های خاصی را بر عهده خواهد داشت؟

بله، اینها با حمایت گروه‌های سیاسی خاصی به شورا راه یافته‌اند و باید منافع آن گروه‌ها را تامین کنند. انتخابات شورای شهر باید مدنی باشد نه اینکه عده‌ای با حمایت گروه‌های سیاسی وارد شورا شوند و هدف‌شان هم نه حل و فصل مسائل شهری، بلکه نجات دادن کشور و اموری از این قبیل باشد. به هر حال این شورا پشت‌پرده پررنگی دارد و همین ویژگی امکان مداخله‌گری گروه‌های خاص در مدیریت شهر تهران را افزایش می‌دهد و اگر چنین شود، بین شورا و شهردار اصطکاک ایجاد خواهد شد.

ولی این همسویی سیاسی، دست‌کم مشکل توسعه متروی تهران را حل خواهد کرد. چون دیگر احمدی‌نژاد و روحانی در برابر قالیباف نایستاده‌اند. رییس‌جمهور و شهردار و شورای شهر، همسویی سیاسی دارند.

بله، این کارها را انجام می‌دهند چون به سود همه بازیگران این صحنه است اما مسائل اساسی شهر تهران حل نشده باقی خواهد ماند.

مسائل اساسی مصداقا یعنی چه مسائلی؟

شهر تهران جای زندگی نیست. زندگی در این شهر باید امکان‌پذیر شود. در این شهر پیاده‌رو وجود ندارد. مردم جای پارک برای خودروهای‌شان پیدا نمی‌کنند. از ماشین خودشان نمی‌توانند استفاده کنند. جایی برای فراغت و تفریح وجود ندارد.

برخی هم گفته‌اند پلیس در تهران باید زیرنظر شهرداری باشد. نظر شما چیست؟

موافقم. تمام نیروهای شهر باید زیرنظر شهرداری باشند. کار شهرداری فقط آشغال جمع کردن و صدور مجوز ساختمان است؟ اگر همه نیروهای شهر زیرنظر شهرداری نباشند، شهرداری نمی‌تواند تصمیمات کلان بگیرد. اینکه پلیس ساز خودش را بزند و وزارت مسکن هم به سلیقه خودش عمل کند و درباره میادین و مساجد و فروشگاه‌های شهر نهادهای دیگری تصمیم‌گیری کنند و گروه‌های فشار و نیروهای غیرمسوول در امور شهر دخالت کنند، دیگر چیز زیادی از اقتدار شهرداری باقی نمی‌ماند.

با فروش تراکم هم که قطعا مخالفید.

بله؛ چون جمعیت را زیادتر می‌کند، هوا و فضا را هم از شهروندان می‌گیرد. کشور با بحران آب مواجه است. تامین آب تهران هم مشکل است. حالا تراکم بفروشیم و جمعیت را زیادتر کنیم؟ آب شرب این جمعیت را از کجا تامین کنیم؟ از آن سر ایران که نمی‌توانیم آب بیاوریم برای تهران. ما الان در تهران بحران آب و هوا و فضا داریم. به نظر من توقف توسعه شهر تهران یک عمل انقلابی است.

جمعیت شب تهران 8 میلیون نفر است. این جمعیت را چطور می‌توان کاهش داد؟

باید در خارج از تهران شهرک‌هایی ساخت که بخشی از مردم تهران به این شهرک‌ها بروند. این شهرک‌ها نباید ادامه تهران باشند. ما در 40 سال گذشته یک شهر بزرگ نتوانسته‌ایم بسازیم. بخشی از جمعیت تهران باید بروند در این شهرک‌ها یا در یک شهر نوپدید. همچنین یک سری از نهادهای سیاسی مهم باید از شهر تهران خارج شوند. اگر این راه‌حل رادیکال را اجرا کنیم، دو، سه میلیون نفر از جمعیت تهران کم می‌شود.

فکر می‌کنید اگر آقای نجفی هشت سال شهردار باشد و برسیم به سال مهم 1404، مشکلات بنیادی تهران حل شده است یا همچنان تهران با آنها دست به گریبان خواهد بود؟

اگر نجفی بتواند با مدیریتی علمی تهران را اداره کند و نیروهای مداخله‌گر نامسوول مانع کار او نشوند به نظرم در یک بازه زمانی هشت‌ساله، بخش اعظم مشکلات تهران حل می‌شود؛ وگرنه تهران کل نظام سیاسی را می‌بلعد. یعنی نابسامانی‌ها و آسیب‌های اجتماعی، اتفاقات سیاسی- اجتماعی عجیبی رقم خواهد زد. چنین قدرتی را فقط شهر تهران دارد نه اسلامشهر و شهرهایی از این دست.

منبع: اعتماد

نظر خود را ارسال نمائید

نام :
آدرس ایمیل :
نظر * :
كد امنیتی : *
 
اگر تصویر ناخواناست را کلیک کنید (اینجا)